close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات نماز

به سوي بهشت

اين وب سايت با موضوع نماز طراحي گرديده است.
ارزش یک مطلب به نویسنده ی آن نیست.بلکه به خواننده های آن است...وب سايت به سوي بهشت****بیایید به خدا نزدیک تر شویم و بهتر عبادت کنیم تا در راه رستگاری موفق باشیم

سوال جواب





گفتم: کیستی؟

گفت: مسافر

گفتم: مقصد؟

گفت: دیار دوست

گفتم: از چه راهی؟

گفت: صراط مستقیم

گفتم: راهنما؟

گفت: انبیاء و اوصیاء

گفتم: نقشه راه؟

گفت: کتاب خدا

گفتم: توشه چی؟

گفت: نماز بی ریا

گفتم: به چه وقت؟

گفت: اذان صبحگاهی

گفتم: و دگر کی؟

گفت: ظهر و مساء؟

گفتم: آیا بس؟

گفت: مغرب و عشاء

گفتم:انشا الله تعالی

سوال جواب

نماز بنده ي صالح



امام کاظم (ع) را هارون الرشید خلیفه عباسی به طرز عجیبی از مدینه به بغداد آورد و زندانی کرد، امام همچنان 4 یا 7 یا 14 سال در زندان هارون بود تا در زندان مسموم شده از دنیا رفتند.

یکی از خاطرات زندان این که هارون یکی از کنیزه های زیبا روی و خوش اندام خود را به عنوان خدمتگزار امام به زندان فرستاد (ولی قصد هارون این بود که امام به او مایل شود یا بهانه بیابد و بدینوسیله آن حضرت را از نظر مردم بی قدر نشان دهد.)

هارون الرشید یکی از خادمان را مامور کرده بود تا از حال آن ندیمه زیباروی با امام گزارش دهد، روزی مامور به زندان آمد و دید کنیزه به سجده افتاده و با حال خاصی می گوید: «قدس سبحانک، سبحانک» ای خدا تو از هر عیبی پاک و منزه هستی و سر از سجده بر نمی دارد، مامور این موضوع را به هارون گزارش داد، هارون دستور داد کنیزه را نزدش آورند در حالی که به آسمان می نگریست و بدنش به لرزه در آمده بود.

هارون گفت: «چگونه هستی، حالت چطور است؟»

کنیزه گفت: «من در زندان کنار امام ایستاده بودم. او شب و روز به نماز و عبادت اشتغال داشت و تسبیح خدا می گفت و مقام والای او مرا تحت تاثیر قرار داد و به سجده افتادم و تسبیح خدا گفتم که این مامور آمد و مرا به اینجا آورد».

هارون او را تهدید کرد که جریان را به کسی نگوید، امام او در هر فرصتی از عبادت و نماز بنده صالح، امام هفتم (ع) سخن می گفت و آن چنان منقلب شده بود که همواره در یاد خدا بود و چند روز قبل از شهادت امام از دنیا رفت.

[برگرفته از کتاب نماز راز دوست - نگارش از علی رستمی]

نماز بنده ي صالح

نمازگزار و كار



نمازگزار و كار 

ارزش يك انسان به معنويت و عبادت اوست، در حديثى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مسلمان بى‏ نماز بى‏ ارزش است. اين حديث، به ما مى‏ آموزد كه نماز به انسان ارزش مى‏دهد و او را بالا مى‏ برد و به جايى مى‏ رساند كه همه‏ ى مردم خواهان او هستند؛ چون كه يك نمازگزار واقعى مورد اعتماد همه است، اهل خيانت نيست، نمازگزار اهل كار است، و مى‏ داند اگر مى‏ خواهد نماز او را به معراج ببرد، بايد به كار اهتمام بورزد و از كار كم نگذارد و دزدى نكند، و با تلاش دنبال معاش زندگى براى اهل خانواده برود، با اين ديد توليد جامعه بالا مى‏ رود.

نمازگزار و كار

۩.سه قفل و یک کلید.۩



جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکے آمد و گفت :

سـ ه قفل در زندگے ام وجود دارد و سـ ه کلید از شما مےخواهم.



قفل اول اینست کــ ه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.


قفل دوم اینکــ ه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.


قفل سوم اینکــ ه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.



شیخ فرمود :

براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.
براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.



جوان عرض کرد: سـ ه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است !


۩.سه قفل و یک کلید.۩

داستان هايي زيبا در مورد نماز(35داستان)



داستان هاي از نماز

توبه سر دسته راهزنان

یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.

آن عالم می گوید : « من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد».

آن شخص گفت: « ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم ».

گفتم: « رئیس شما كجا است ».

گفت: « پشت این كوه جایگاه او است » .

لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:

« این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازهی شما نخواستیم بدهیم ».

من به رئیس دزدها گفتم: « اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟ ».

گفت: « درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطهی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم ».

و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.

پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت:

« مرا می شناسی؟ »

گفتم: « آری! »

گفت: « چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كرده‌ام ».[1]

[1] منبع. كتاب پاداشها و كیفرها.

آرامش در نماز

در یكی از جنگ‌ها كه پیامبر همراه لشكر بودند، در شبی كه پاسبانی لشكر اسلام بر عهده‌ی عباد بن بُشر و عمّار یاسر بود، نصف اول شب نصیبِ،‌عباد گردید و نصف دوم نصیب عمار، پس عمار خوابید و تنها بُشر بیدار بود و مشغول نماز گردید در آن حال یكی از كفار به قصد شبیخون زدن به لشكر اسلام برآمد به خیال اینكه پاسبانی نیست و همه خوابند از دور عباد را دید ایستاده و تشخیص نمی‌داد كه انسانست یا حیوان یا درخت برای اینكه از طرف او نیز مطمئن شود تیری به سویش انداخت تیر بر پیكر عباد نشست و او اَبداً اعتنایی نكرد، تیر دیگری به او زد و او را سخت مجروح و خونین نمود باز حركت نكرد تیر سوم زد پس نماز را كوتاه نمود و تمام كرد و عمار را بیدار نمود عمار دید سه تیر بر بدن عباد نشسته و او را غرق در خون كرده گفت: چرا در تیر اول مرا بیدار نكردی عباد گفت: مشغول خواندن سوره‌ی كهف در نماز بودم و میل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نمی‌ترسیدم كه دشمن بر سرم برسد و صدمه‌ای به پیغمبر برساند و كوتاهی در این نگهبانی كه به من واگذار شده كرده باشم هرگز نماز را كوتاه نمی‌كردم اگر چه جانم را از دست می‌دادم.[1]

[1]منبع . سفینه البحار، ج2، ص145.

اولین نمازگزاران اسلام

عبدالله بن مسعود می‌گوید: در اولین مرتبه كه از جریان امر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه شدم، هنگامی بود كه به همراه عموهایم با چند تن دیگر از قوم خود به قصد خرید اجناس وارد شهر مكه شدیم. و از جمله اجناسی كه در نظر داشتیم آن را تهیه كنیم عطر بود و ما را برای تحصیل این متاع به سوی عباس بن عبدالمطلّب راهنمایی كردند.

ما به جانب عباس رهسپار شدیم و او در نزدیكی چاه زمزم در نزدیكی خانه كعبه نشسته بود و ما هم پهلوی او نشستیم. در این هنگام مردی از درب صفا داخل مسجد شد كه رنگ او سفید متمایل به قرمزی بود، موی سرش تا وسط گوش كشیده شده و پیچیده مانند بود، دماغ او باریك و صاف و اندك برآمدگی داشت، چشم‌هایش سیاه و بزرگ بود، دندان‌های سفید و برّاقی داشت، دست‌ها و پاهای او درشت و مردانه بود، محاسن پُری داشت و از دو پارچه‌ی سفید لباس پوشیده بود گویی كه ماهیست چهارده شبه و از افق برتابیده است.

این مرد خوش اندام وارد مسجد شد و در جانب راست او پسر نیكو رویی بود و در پشت سر آنان زنی آهسته قدم بر می‌داشت و خوب زینت‌های خود را پوشیده بود این سه نفر به سوی سنگ آسمانی حجرالاسود آمدند و به ترتیب حجر را دست كشیده و بوسیدند و سپس هفت مرتبه خانه كعبه را طواف كردند. و بعد از طواف در مقابل رُكن ایستاده و شروع كردند به نماز خواندن: دست برای تكبیر بلند كرده و تكبیر گفتند و بعد از قیام ركوع كردند، سپس به سجده رفتند و بعد باز قیام نمودند. و ما از مشاهده‌ی این جریان تعجب كردیم زیرا در سرزمین مكه این اعمال و اینگونه عبادت سابقه نداشته است.

پس رو به سوی عباس كردیم و گفتیم: آیا این آئین جدیدی است كه در میان شما پیدا شده است، یا چیزیست كه آنرا نمی‌شناسیم؟ عباس گفت: آری سوگند به پروردگار متعال كه آن را نمی‌شناسید، این مرد برادرزاده‌ی من محمد بن عبدالله است و این پسر علی ابن ابیطالب است و این زن خدیجه دختر خویلد و زن محمد است، و در روی زمین كسی به جز این سه نفر پیدا نمی‌شود كه اینگونه و به این ترتیب خداوند جهان را پرستش كند.[1]

[1]منبع . سیر اعلام النبلاء، ج1، ص333.



داستان هايي زيبا در مورد نماز(35داستان)

شعر تيمم



خاك ولبخند

گاهی توكوه ودشتی                            نه چشمه است نه رودی

                            یا قطع شده آب شهر                           آب نـــــــــمی آد به زودی

                            نخواندهای نــــــماز را                           دور وبرت آبـــــــی نیست

                            وقت زیاد نــــــــــداری                          چارهی مشكلت چیست ؟

شكر خدا سنگ وخاك                              فراوان است فراوان

فوری تیمم بكن                                             نماز خود را بخوان

كف دو دست را باهم                                      رو سنگ یا خاك بزن

دودست خود راحالا                                          ببر بالا گل من

از بالای پیشانی                                       از لب جنگل مو

                              مسح می كشی تا پایین                      تا برسی به ابرو 

با دست چپ مسح بكش                      آهسته دست راست را

ازكجا ؟از سر مچ                            تا اخر انگشت ها

با دست راست مسح بكش                        رو دست چپ آهسته

تیممت تمام شد                                بخند شبیه پسته

شعر تيمم

شهید مطهری ونماز شب



يكي از خصوصيّات استاد مطهّري رحمه الله عليه عنايت زياد به تهجّد و شب زنده داري بود و از دوران طلبگي تا آخر عمر، بدان پايبند بودند.

حضرت آيت اللّه العظمي سيد علي خامنه اي رهبر معظم انقلاب مي فرمايد:

ايشان هنگامي كه به مشهد مي آمدند، گاهي اوقات به منزل ما وارد مي شدند. اتاقي كه ايشان شبها مي خوابيدند، با يك در، با اتاقي كه من مي خوابيدم فاصله داشت . ايشان هميشه وقت خواب مقيّد بود به خواندن قرآن . صداي ايشان را شنيدم كه در هنگام تهجّد و نماز شب خواندن ، گريه مي كردند. البتّه نماز شب خوان زياد داريم ؛ امّا، نماز شب خواني كه در آن نيمه شب ، با آن حال اشك بريزدوگريه كند،كم داريم.

شهید مطهری ونماز شب

اولین نماز علی علیه السلام



علی گوشه خلوتی نشسته بود و گذشته را در ذهن مرور می کرد. 
چند سالی بود که در خانه پسر عمویش زندگی می‏کرد.
مردم پسر عمویش را محمد امین خطاب می کردند. 
به یاد صحبت های دیروز محمد(ص) افتاد. 
محمد امین، از خدا و رسالتی که توسط جبرئیل به او محول شده بود، صحبت کرد؛ حرفهایش دل علی را لرزانده بود. 
علی احساس کرد، دلش با یاد خدایی که محمد (ص) به او معرفی کرده، آرامش یافته، پس تصمیم گرفت به خدا و رسولش ایمان آورد.
به او ایمان آورد در حالی که ده سال بیشتر نداشت.
از آن پس، رسول خدا و علی (ع)، برای خواندن نماز به درّه‏های اطراف مکه می‏رفتند و مخفیانه نماز می‏گزاردند. 
مدتی بعد ابوطالب، محمد (ص) و فرزندش علی(ع)، را در گوشه ای دید که، به زمین خیره شده و به خاک می‏افتند و برمی‏خیزند.

تعجب ابوطالب هنگامی بیشتر شد که.............


اولین نماز علی علیه السلام

خاطره ي حاج آخوند و نماز بر روی یخ



حاج ملا عباس تربتی معروف به حاج آخوند از علما و عرفای وارسته معاصر می باشند در کرامات و فضائل این مرد ، مطالب زیادی گفته اند. کتاب ارزشمند «فضیلتهای فراموش شده» در شرح حال و زندگی نامه این عارف نامی نوشته شده که مطالعه آن را برای جوانان توصیه می نماییم. یکی از مسائلی که ایشان بدان بسیار اهمیت می دادند و به عمل نمودن آن مقید بودند نماز اوّل وقت بود.

خاطره ای را فرزندشان نقل می کنند که شنیدنی است.

«پدرم عازم کاریزک گشت که هیزم بیاورد. مرا نیز چون هیچ گونه تفریح و گردشی در تربت نداشتیم و دلتنگ بودیم با خود برد. دو شب در کاریزک بودیم تا آنکه یک بار ......


خاطره ي حاج آخوند و نماز بر روی یخ
عضویت در خبرنامه سایت